تبليغاتX
به سوي نور

برای رسيدن به باطن هر علم ، هر عبادت و هر مخلوقی ، بايـد از مرز ظاهر بگـذريـم ؛ يعنی ، ظاهر را کامـل انجام دهـيم تا به باطن و درک نور آن برسيم. مثلاً ؛ ظاهر عبادتی مثل نماز ، همان پرهيز از لباس نجـس و انجام ارکان و واجبات و مستحبات آن است و انجام مقدمات نماز مثل ؛ وضو ، اذان و اقامه که همه از احکام نماز هستند ، برای درک محتوا و باطن نماز بايد وضو بگيريم ، نماز را بجا آوريم ، مستحبات و واجبات آن را انجام دهيم و در عين حال ، به باطن نماز و عبادت فکر کنيم و نيز خود را پاکسازی کنيم. در نتيجه ، برای اينکه به باطن و روح نماز برسيم ، بايد آداب ظاهری نماز را با تفکر همراه کنيم تا به درک باطن نماز برسيم. پس ، درک باطن هر چيزی از جمله باطن علم ؛ فقط ، به پاکسازی باطن خودمان وابسته است. بايد ديواری که دور خود ساخته ايم ، بشکافيم و آن سوی ديوار را که درک باطن اسـت ، بفهمـيم. ما ظـاهـر علـم و عبــادت را می دانيــم و رعـايت می کنيم ولی باطن آنها را نمی شناسيم.

در حديث داريم : « الصّلوة معـراج المؤمن : نماز معـراج مؤمن اسـت. » ولی آيا فکر کرده ايـم چـرا ما با نماز به معراج نمی رويم؟ اين به خاطر عدم پاکی و خلوص باطن ما است. بايد در تفکرات خود تغييراتی ايجاد کنيم. به باطن خود بيشتر توجه کنيم ، آنگاه به درک باطن علوم خواهيم رسـيد. هدفـمان بايد مقـدّس باشد ؛ اگـر رشته پزشـکی می خوانيم به دنبال نور علم پزشکی باشيم. نور علم به صفحـه شفّاف نياز دارد. صفحـة شفّاف ، همان باطن ماست.

رسـول خـدا ( صلی الله عليه و آله ) می فـرمايند : « و لا يدخل الملائکه بيتاً فيه کلب : ملائکه در خانه ای که سگ دارد وارد نمی شوند. » اينجا منظور حيـوانی به نام سگ است که امـراض زيادی را مـنتقل می کند. اگر کمی دقّـت کنيم ، می بينيم که بعضی ها خُلق سگ را دارند ، پس ملائـکه به خانـه ای که اين آدم در آنجا سکونت دارد هم وارد نمی شوند. حتی اگر يک ساعت ، خلق سگ را پيدا کنيم ؛ در همان يک ساعت ملائکه وارد منزل ما نمی شوند. اين يعنی ؛ باطن حديث فوق ، زيرا ؛ ظاهر حـديـث در مـورد حيـوانی بـه نـام سـگ است ؛ ولـی ، بـاطن آن ، انـسان سگ صـفـت را در نظـر دارد. بدين ترتيـب؛ يک مرحله مهم ، پاکسازی و تصفيه باطن از رذايل است و مرحله بعد تفکر و استدلال درباره نور علم و کمال آن می باشد. اين مطلب رسيدن به يک کمال است.

از رسول خدا ( صلی الله عليه و آله ) نقل شده است که در جمع اصحاب فرمودند : « نبايد امسال شما مثل سال گذشته تان باشد. » بعد حضرت ( صلی الله عليه و آله ) مکثی کردند و فرمودند :« نبايد يک ماه شما مثل ماه قبلتان باشد. » بعد دوباره مکثی کردند و فرمودند : « نبـايد يک هفته شما مثل هفته قبلتان باشد. » باز هم پس از مکثی فرمودند :« نبايد يک روز شما مثل روز قبلتان باشد.» و همين طور فرمودند : « نبايد يک دقيقه شما مثل دقيقه ای که گذشت باشد.» و در آخر فرمودند : « نبايد يک لحظه شما مثل لحظه پيش از آن باشد. » درواقع ؛ طبق اين حديث انسانها دسته بندی می شوند. برخی آدمها خطای خود را پس از يک سال می فهمند ، برخی پس از يک ماه و برخی بعد از دقيقه ای و بعضی همان لحظه که گناه می کنند ، می فهمند. پس ، کمال ، يعنی ؛ يک لحظه ات مثل لحظه قبل نباشد. برای اهل کمال ، سير تکاملی ، يعنی ؛ هر چه سال گذشته زشتی و بدی داشتی ، امسال نداشته باشی ، لذا ؛ بايد با داشتن الگويی متوجه شويم که چگونه و از چه راهی به اين کمال می توان رسيد.

یک ایمیل فرستاده شده ازطرف یک دوست

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 12:5  توسط فاطمه  |