تبليغاتX
به سوي نور
خدايا خودت مي دوني كه بجز تو هيچكسي را ندارم مي دانم ويقين دارم تمام اتفاقاتي كه افتادند فقط يك بهونه بود بهونه تو براي اينكه دلت برام تنگ شده بود تو،من را فقط براي خودت مي خواهي و نمي تواني وطاقت نداري ببيني كه من حواسم به چيز ديگه ايي پرت شده تودرعشق خودت ثابتي اما من نه در پيشگاهت احساس شرم مي كنم همه آن اتفاقات همه آن ناراحتيها فقط و فقط براي اين بود كه دلت برام تنگ شده بود و مي خواستي دو كلام باهات حرف بزنم و اشك بريزم ومن مثل هميشه ازترفندها و نمايشهاي تو غافل . خدايا خوب مي دانم كه توزندگي چيزي برام كم نگذاشتي همه چيزهاي خوب و زيباي دنيا را بهم دادي فقط يك غم كوچيك دادي آن غم را هم براي خودت گذاشتي مي دانم آنقدر بي معرفتم كه اگر آن غم نبود هيچوقت يادت را نمي كردم ودر مقابلت اشك نمي ريختم از اينكه در عشقم به تو اينقدر كاهل و سستم در پيشگاهت خجالت مي كشم خداي دوست داشتنيم من هميشه بدكردم درحق خودم اما تو هميشه من رادر آغوش پراز مهر خودت جا دادي هميشه من را دوست داشتي ويك لحظه از يادم غافل نشدي تمام آن نمايشها هم فقط بخاطر من بود بخاطر اينكه دلت برام تنگ شده بود
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 16:0  توسط فاطمه  |