|
|
|
|
|
برای رسيدن به باطن هر علم ، هر عبادت و هر مخلوقی ، بايـد از مرز ظاهر بگـذريـم ؛ يعنی ، ظاهر را کامـل انجام دهـيم تا به باطن و درک نور آن برسيم. مثلاً ؛ ظاهر عبادتی مثل نماز ، همان پرهيز از لباس نجـس و انجام ارکان و واجبات و مستحبات آن است و انجام مقدمات نماز مثل ؛ وضو ، اذان و اقامه که همه از احکام نماز هستند ، برای درک محتوا و باطن نماز بايد وضو بگيريم ، نماز را بجا آوريم ، مستحبات و واجبات آن را انجام دهيم و در عين حال ، به باطن نماز و عبادت فکر کنيم و نيز خود را پاکسازی کنيم. در نتيجه ، برای اينکه به باطن و روح نماز برسيم ، بايد آداب ظاهری نماز را با تفکر همراه کنيم تا به درک باطن نماز برسيم. پس ، درک باطن هر چيزی از جمله باطن علم ؛ فقط ، به پاکسازی باطن خودمان وابسته است. بايد ديواری که دور خود ساخته ايم ، بشکافيم و آن سوی ديوار را که درک باطن اسـت ، بفهمـيم. ما ظـاهـر علـم و عبــادت را می دانيــم و رعـايت می کنيم ولی باطن آنها را نمی شناسيم. در حديث داريم : « الصّلوة معـراج المؤمن : نماز معـراج مؤمن اسـت. » ولی آيا فکر کرده ايـم چـرا ما با نماز به معراج نمی رويم؟ اين به خاطر عدم پاکی و خلوص باطن ما است. بايد در تفکرات خود تغييراتی ايجاد کنيم. به باطن خود بيشتر توجه کنيم ، آنگاه به درک باطن علوم خواهيم رسـيد. هدفـمان بايد مقـدّس باشد ؛ اگـر رشته پزشـکی می خوانيم به دنبال نور علم پزشکی باشيم. نور علم به صفحـه شفّاف نياز دارد. صفحـة شفّاف ، همان باطن ماست. رسـول خـدا ( صلی الله عليه و آله ) می فـرمايند : « و لا يدخل الملائکه بيتاً فيه کلب : ملائکه در خانه ای که سگ دارد وارد نمی شوند. » اينجا منظور حيـوانی به نام سگ است که امـراض زيادی را مـنتقل می کند. اگر کمی دقّـت کنيم ، می بينيم که بعضی ها خُلق سگ را دارند ، پس ملائـکه به خانـه ای که اين آدم در آنجا سکونت دارد هم وارد نمی شوند. حتی اگر يک ساعت ، خلق سگ را پيدا کنيم ؛ در همان يک ساعت ملائکه وارد منزل ما نمی شوند. اين يعنی ؛ باطن حديث فوق ، زيرا ؛ ظاهر حـديـث در مـورد حيـوانی بـه نـام سـگ است ؛ ولـی ، بـاطن آن ، انـسان سگ صـفـت را در نظـر دارد. بدين ترتيـب؛ يک مرحله مهم ، پاکسازی و تصفيه باطن از رذايل است و مرحله بعد تفکر و استدلال درباره نور علم و کمال آن می باشد. اين مطلب رسيدن به يک کمال است. از رسول خدا ( صلی الله عليه و آله ) نقل شده است که در جمع اصحاب فرمودند : « نبايد امسال شما مثل سال گذشته تان باشد. » بعد حضرت ( صلی الله عليه و آله ) مکثی کردند و فرمودند :« نبايد يک ماه شما مثل ماه قبلتان باشد. » بعد دوباره مکثی کردند و فرمودند : « نبـايد يک هفته شما مثل هفته قبلتان باشد. » باز هم پس از مکثی فرمودند :« نبايد يک روز شما مثل روز قبلتان باشد.» و همين طور فرمودند : « نبايد يک دقيقه شما مثل دقيقه ای که گذشت باشد.» و در آخر فرمودند : « نبايد يک لحظه شما مثل لحظه پيش از آن باشد. » درواقع ؛ طبق اين حديث انسانها دسته بندی می شوند. برخی آدمها خطای خود را پس از يک سال می فهمند ، برخی پس از يک ماه و برخی بعد از دقيقه ای و بعضی همان لحظه که گناه می کنند ، می فهمند. پس ، کمال ، يعنی ؛ يک لحظه ات مثل لحظه قبل نباشد. برای اهل کمال ، سير تکاملی ، يعنی ؛ هر چه سال گذشته زشتی و بدی داشتی ، امسال نداشته باشی ، لذا ؛ بايد با داشتن الگويی متوجه شويم که چگونه و از چه راهی به اين کمال می توان رسيد.یک ایمیل فرستاده شده ازطرف یک دوست |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 12:5 توسط فاطمه
|
|
||
|
|
|
|
|
خدای بی همتا!
شکرت که کمکم می کنی تادر هر موقعیتی فقط و فقط بهترینها را به سوی خودم جلب کنم |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 14:28 توسط فاطمه
|
|
||
|
|
|
|
|
با چشم پوشيدن از آنچه ممكن است در گذشته اتفاق افتاده باشد عشق وبردباري رابه نمايش گذاريد. تمايل براي نادرست خواندن سخن ديگران رابا اشاره به استدلالهاي نادرستشان درگذشته سركوب كنيد. تمايل براي پيروز شدن دربحث رادروجودتان بكشيد وبه تمايلتان براي معاشرت ومجالست پروبال دهيد Demonstrate tolerance and love by ignoring what may have transpired in the past. Avoid the inclination to make someone wrong by pointing out the fallacies of their point of view with examples from their past. Let go of the desire to win, and cultivate the desire to communicate گفتاری از وین دایر- کتاب 101 راه برای دگرگونی زندگی شما ترجمه محمدرضا آل یاسین |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 8:44 توسط فاطمه
|
|
||
|
|
|
|
|
دلم را سپردم به بنگاه دنیا * * * * * عرفان نظرآهاری |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 16:13 توسط فاطمه
|
|
||
|
|
|
|
|
قبل از نوشیدن آب ، هر روز جملات زیر را با انرژی و قدرت تکرار کنید. لیوان اول ، بعد از بیدار شدن صبح: خداوندا، سپاس تو راکه بار دیگر به من طلوع
خورشید را هدیه دادی ، قول می دهم امروز هر جا که بروم مهری برسانم حتی با لبخندی
. به من کمک کن ، امروز را به شاهکاری بی همتا تبدیل کنم. لیوان دوم ، حدود ده صبح: افتخار می کنم که از امروز پاک ترین انسان روی
زمین هستم. لیوان سوم حدود دوازده ظهر: من نظر کرده خداوندم. لیوان چهارم بعد از نهار: خداوندا تورا سپاس به خاطر برکاتی که به من
بخشیدی ، خزانه غیبت را به روی من و خانواده ام بگشای. لیوان پنجم، ساعت چهار عصر: عشق الهی هم اکنون مرا ثروتمند و توانگر می
سازد. لیوان ششم ساعت شش عصر : به هر سو که می نگرم موفقیت به من لبخند می زند. لیوان هفتم ، قبل از شام: هر روز از هر لحاظ بهتر و بهتر می شوم . لیوان هشتم ، قبل از خواب : خداوندا، سپاس تورا که یک روز دیگر را به من
هدیه دادی ، کشور عزیزم ایران را در پناه خوذت حفظ کن و صلح را در جهان حاکم
فرما. خود و خانواده ام را به تو می سپارم ، ای مهربان ترین مهربانان. پروردگارا خوابی آرام به من هدیه بده ، که من
عاشق تو هستم . این جمله ها راهمراه با نوشیدن 8 لیوان آب به مدت 21 روز
تکرار کنید و به چشم خود ببینیدکه چطور خود و زندگی تان تغییر خواهد کرد |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 11:11 توسط فاطمه
|
|
||
|
|
|
|
|
این اندیشه راچراغ راهتان قراردهید که عادتهای نا مطلوب رااندک اندک وبا ترفندهای مختلف ازقلمرو زندگیتان بیرون رانید. بکوشید افکار مسموم شخصی رادر لحظه بروز وظهور متوقف سازید. این کاررا به صورت لحظه ایی وسپس روزانه انجام دهید به این ترتیب می توانید رسوبات افکار مسموم راززوایا واعماق باطنتان پاک و مصفا کرده وبه جای آن اندیشه های ناب و خالص بنشانید Entertain the thought that you remove bad habits from your life by coaxing them downstairs one step at a time. Try to catch individual toxic thoughts in the moment they are occurring, one moment at a time, one day at a time, and you will be able to achieve the transition from toxic to pure. گفتاری از وین دایر- کتاب 101 راه برای دگرگونی زندگی شما ترجمه محمدرضا آل یاسین
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 19:23 توسط فاطمه
|
|
||
|
|
|
|
|
لاينل واترمن، داستان آهنگري را ميگويد که پس از گذراندن جواني پر شر و شور، تصميم گرفت روحش را وقف خدا کند. سال ها با علاقه کار کرد، به ديگران نيکي کرد، اما با تمام پرهيزگاري، چيزي درست به نظر نمي آمد. حتي مشکلاتش مدام بيشتر ميشد. يک روز عصر ، دوستي که به ديدنش آمده بود، از وضعيت دشوارش مطلع شد، گفت :" واقعاً عجيب است، درست بعد از اينکه تصميم گرفتي مرد خداترسي شوي،زندگي ات بد تر شده. نميخواهم ايمانت را ضعيف کنم ، اما با وجود تمام تلاش هايت درمسير روحاني ،هيچ چيز بهتر نشده." آهنگر بلافاصله پاسخ نداد: او هم بار ها همين فکر را کرده بود و نفهميده بود چه بر سر زندگي اش آمده. اما نميخواست دوستش را بي پاسخ بگذارد ، شروع کرد به حرف زدن، و سرانجام پاسخي را که ميخواست يافت. اين پاسخ آهنگر بود: "در اين کارگاه، فولاد خام برايم مياورند و بايد از آن شمشيري بسازم. ميداني چطور اين کار را ميکنم؟اول تکه فولاد را به اندازه جهنم حرارت ميدهم تا سرخ شود .بعد با بي رحمي، سنگين ترين پتک را بر ميدارم و پشت سر هم به آن ضربه ميزنم، تا اينکه، تا اينکه فولاد، شکلي را بگيرد که ميخواهم . بعد آن را در تشت آب سرد فرو ميکنم،و تمام اين کارگاه را بخار آب ميگيرد،فولاد به خاطر اين تغيير ناگهاني دما، ناله ميکند و رنج ميبرد. بايد اين کار را آنقدر تکرار کنم تا به شمشير مورد نظرم دست يابم. يک بار کافي نيست" آهنگر مدتي سکوت کرد، سيگاري روشن کرد و ادامه داد: "گاهي فولادي که به دستم ميرسد،نميتواند تاب اين عمل را بياورد. حرارت ، ضربات پتک و آب سرد،تمامش را ترک مي اندازد. ميدانم از اين فولاد هرگز تيغه شمشير مناسبي در نخواهد آمد باز مکث کرد و بعد ادامه داد: "ميدانم که خدا دارد مرا در آتش رنج فرو ميبرد. ضربات پتکي را که زندگي بر من وارد کرده پذيرفته ام ،و گاهي به شدت احساس سرما ميکنم، انگار فولادي باشم که از اب ديده شدن رنج ميبرد. اما تنها چيزي که ميخواهم اين است: خداي من، از کارت دست نکش، تا شکلي را که تو ميخواهي ، به خود بگيرم . با هر روشي که مي پسندي، ادامه بده، هر مدت که لازم است ،ادامه بده، اما هرگز مرا به کوه فولاد هاي بي فايده پرتاب نکن!" |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 15:20 توسط فاطمه
|
|
||
|
|
|
|
|
هوا
بدجورى توفانى بود و آن پسر و دختر كوچولو حسابى مچاله شده بودند. هر دو
لباس هاى كهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه مى لرزيدند. پسرك
پرسيد:«ببخشين خانم! شما كاغذ باطله دارين» كاغذ باطله نداشتم و وضع مالى خودمان هم چنگى به دل نمى زد و نمى توانستم به آنها كمك كنم. مى خواستم يك جورى از سر خودم بازشان كنم كه چشمم به پاهاى كوچك آنها افتاد كه توى دمپايى هاى كهنه كوچكشان قرمز شده بود. گفتم: «بيايين تو يه فنجون شيركاكائوى گرم براتون درست كنم.» آنها را داخل آشپزخانه بردم و كنار بخارى نشاندم تا پاهايشان را گرم كنند. بعد يك فنجان شيركاكائو و كمى نان برشته و مربا به آنها دادم و مشغول كار خودم شدم. زير چشمى ديدم كه دختر كوچولو فنجان خالى را در دستش گرفت و خيره به آن نگاه كرد. بعد پرسيد:«ببخشين خانم!شما پولدارين ؟» نگاهي به روكش نخ نماي مبل هايمان انداختم وگفنم:«من اوه....نه!» دختر كوچولو فنجان را با احتياط روى نعلبكى آن گذاشت و گفت: «آخه رنگ فنجون و نعلبكى اش به هم مى خوره.» آنها درحالى كه بسته هاى كاغذى را جلوى صورتشان گرفته بودند تا باران به صورتشان شلاق نزند، رفتند. فنجان هاى سفالى آبى رنگ را برداشتم و براى اولين بار در عمرم به رنگ آنها دقت كردم. بعد سيب زمينى ها را داخل آبگوشت ريختم و هم زدم. سيب زمينى، آبگوشت، سقفى بالاى سرم، همسرم، يك شغل خوب و دائمى، همه اينها به هم مى آمدند. صندلى ها را از جلوى بخارى برداشتم و سرجايشان گذاشتم و اتاق نشيمن كوچك خانه مان را مرتب كردم. لكه هاى كوچك دمپايى را از كنار بخارى، پاك نكردم. مى خواهم هميشه آنها را همان جا نگه دارم كه هيچ وقت يادم نرود چه آدم ثروتمندى هستم. ماريون دولن |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 11:29 توسط فاطمه
|
|
||
|
|
|
|
|
يكي
ازاساسي ترين توهمات آدمي اينست كه
گمان ميكند عشق را مي شناسد به همين
سبب از تجربه ي عشق عاجز است هركسي مي
پندارد كه مي داند عشق چيست بنابراين
نيازي به تجربه ي آن احساس نمي كند به همين
دليل عشق بادنياي ما قهركرده است مابا
عاشقاني روبروييم كه از عشق تهي اند والدين
تظاهر مي كنند كه فرزندانشان
را دوست دارند شوهران
تظاهر مي كنند همسران
تظاهر مي كنند تظاهروتظاهر البته هيچ
كس به عمد اينكاررا نمي كند بسياري از
آنها نمي دانند كه چنين مي كنند ايكاش از
همان ابتدا آدمها مي آموختند كه عشق برترين
هنر زندگي ست به جادو مي
ماند ومعجزه مي كند ايكاش مي
آموختند كه عشق رابايد كشف كرد بايدبراي
كشف آن زحمت كشيد بايدبه
ژرفاي آن رفت وشيوه ها ي آنرا آموخت عشق هنراست عشق ورزيدن
مهارت نيست بلكه
امكاني بالقوه در همگان است به همين
سبب اميد آن هست كه روزي همگان
به بلنداي بلند عشق صعود كننند درواقع
تنها درچنان روزيست كه انسانيت
حقيقي زاده ميشود ما هنوز
پيش از آن واقعه ي عظيم زندگي مي كنيم آن واقعه ي
بزرگ وبا شكوه هنوز رخ نداده است هرآنچه كه
موجب بهجت تو ميشود غذاي روح
توست چنان نيست
كه فقط تن آدمي به غذا نيازمند باشد بلكه روح
آدمي به غذا نيازمندتر است همواره
جانب بهجت وسرمستي رابگير ازدلمردگي
واحساس بدبختي بپرهيز به احساس
بدبختي مجال ظهوروبروزنده گرچه گاهي
دل آدمي مي گيرد اما اين
گرفتگي به آمدن ابرها مي ماند ابرها
امروز مي آيند اما فرداهوا
باز صاف و آفتابي ست به ابرها
بنگربه خورشيد نگاه كن وبه
يادداشته باش كه حساب تواز
حساب آن دو جداست گاهي هواي
دل آدمي تيره وابري ميشود گاهي روح
آدمي وارد اقليم شب مي شود اما روح
سپيده دمان نيز دارد ما در چرخه
ايي از شب وروز مرگ و تولد وتابستان
وزمستان در حركت هستيم سعادت درآن
است كه بدانيم ما
هيچكدام از اينها نيستيم بدين سان
انسان به صلح وصفا باخود
وهستي مي رسد هماهنگي با
قطبهاي متضاد هستي شورآفرين
است. اگربداني
كه چگونه با
احساسي از سعادت و بهجت زندگي كني روحت خواهد
باليد وتناور
خواهدشد درغيراينصورت
درهمان ساحت دانه گي مي ماند وهرگز درخت
نمي شود اگردانه
درخت نشود واگردرخت
به شكوفه ننشيند وميوه ندهد زندگي مي
سوزد وبي حاصل مي شود عشق تمام
عيار همه چيز رادربر مي گيرد عشق اگر
عشق باشد هيچ چيز از
حيطه ي آن خارج نيست فراموش مكن
كه من از عشق كامل سخن نمي گويم بلكه از
عشق تمام عيار سخن مي گويم واينها
باهم متفاوتند قرنهاست به
ما مي آموزند كه چگونه
عشقمان را كامل كنيم وما
نتوانسته ايم چنين كنيم زيرا چنين
ايده ايي در مباني اشكال داشته است عشق نمي
تواند كامل شود كامل كردن
عشق يعني تمام كردن عشق عشق تمام
نمي شود زيرا عشق زندگيست عشق
جاودانگيست بي زمانيست عشق با مرگ
بيگانه است عشق تنها
پديده ي زندگي ماست كه ازمرگ
فراتر مي رود اما عشق
تمام عياربا عشق كامل فرق دارد عشق كامل
مبتني برهدف ونقشه است براي تحقق
عشق كامل عاشق بايد
مسيري خاص را بپيمايد برطبق
كليشه هايي خاص عمل كند وبايدها
ونبايدهايي رامد نظر قرار دهد تا رفته
رفته عشقش را به صفت كمال بيارايد اما عشق
تمام عيار ايدئولوژيك نيست زيرا ايده
ونقشه وبايد نبايدي در آن نيست لازمه ي
عشق تمام عيار اين است: درهرلحظه
ودرهركاري كه مي كني دلت رادر
كار خويش بگذار تعلل نكن
ترديد نكن –همين منظورمن از
عشق تمام عيار اين است:
دربرابرجريان پرخروش عشقت سدنزن
ازكتاب عشق پرنده ايي آزاد ورها نوشته عارف هندي اوشو ترجمه مسيحا برزگر |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 16:1 توسط فاطمه
|
|
||
|
|
|
|
|
حقيقت چهره ي روشن خودرا تنها به دلهاي بي پيرايه نشان ميدهد دلهايي كه به لطافت دلهاي كودكان است دلهايي كه چيزي درباره چيزها نمي دانند اما با چيزها مانوسند دانش ما درباره چيزها حجاب ديدن آنها مي شود هرچه از هستي بگويي پرده ايي ديگربراوبسته ايي ذهن آهن رباي براده هاي ناداني ست آيينه ي دل وذهن را از غبار دانسته ها پاك كن تماشاگر شگفتي ها خواهي بود آيينه ي بي زنگارسيماي حقيقت را نمايان مي كند حقيقت در حجاب نيست توخودحجاب خودي ازميان برخيز
ازکتاب " عشق پرنده ایی آزاد ورها" از اوشو عارف هندی ترجمه "مسیحا برزگر |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 8:53 توسط فاطمه
|
|
||